العلامة المجلسي

مقدمه 18

تحفة الزائر

او شاگرد شيخ بهائى و مولى عبداللَّه شوشترى و بزرگان ديگرى است . « 1 » محدث قمى از صاحب حدائق المقربين رحمه الله نقل مىكند : « مولى محمد تقى . . . در علم فقه و تفسير و حديث و رجال فايق اهل دهر خويش بود و در زهد و تقوى و عبادت و ورع و ترك دنيا تالى تلو استادش ملا عبداللَّه بود . و پيوسته در ايام حيات خود مشغول به رياضات و مجاهدات و تهذيب اخلاق و عبادات « 2 » و ترويج احاديث و سعى در حوائج

--> ( 1 ) . در روضات الجنات ج 2 ص 117 به نقل از ( حدائق المقربين ) آمده است : إنّه كان تلميذاً للمولى عبداللَّه الشوشتري والشيخ بهاء الدين العاملي . . . و نگاه كن : الكنى والألقاب ج 3 ص 150 - 151 ، فوائد رضويّة ص 439 - 440 . . ( 2 ) . عبادت و زهد و مراقبت وى بسيار بود به گونه‌اى كه بعضى مىخواستند نسبت تصوّف به او دهند ، در جواب اين افراد « علّامه مجلسى كه از نزديك با پدر خود محشور بود و از عقايد و رفتارش بهتر از هر كسى آگهى داشت و ضمناً كتب اهل تصوف و عقايد و آراى منتسب به آنان را مطالعه نموده بود ، در تأليفات خود نوشت : اگر تصوّف آن است كه در اين كتابها نوشته شده و عقايدى است كه بدانها نسبت مىدهند ، پدرم مبرّا از آنهاست ، و اگر صوفى گرى و عرفان رفتار سلاطين صفويه و برخى از علماى منسوب به صوفيه است ، كه بايد آن را تقويت نمود . . . علامه مجلسى به صراحت مىنويسد : بسيارى از علما ، اين طريقهء مرضيهء صوفيهء حق را داشتند و اطوار و اخلاق ايشان مباين جماعت بود ( يعنى صوفيه‌اى كه مورد طعن علامه مجلسى و ديگر علماى اماميه رضوان اللَّه عليهم اجمعين هستند ) ، مانند شيخ بهاء الدين محمد رضوان اللَّه عليه كه كتبشان مشحون است به تحقيقات صوفيه ، و والد مرحوم حقير از او تعليم ذكر نموده بود و هر سال يك اربعين به عمل مىآورد و جمع كثيرى از تابعان شريعت مقدسه موافق قانون شريعت رياضت مىداشتند و فقير نيز مكرر اربعينات به سر آورده‌ام » زندگى نامه علامه مجلسى ج 1 ص 108 . سپس نويسنده زندگى نامه مىگويد : « با نقل عبارت بالا به طور وضوح معين گرديد كه اگر مقصود از تصوف ، زهد و وارستگى و تهذيب و تزكيه نفس و توجه به مبدأ لايزال و انقطاع از ماسوى اللَّه و تعبد و خلوص در عبادت و تحصيل صفات كمال و اجتناب از رذائل اخلاقى طبق دستورات دين و عدم علاقه به دنيا و مافيها باشد ، كه امرى است مستحسن و پسنديده و بايد تمام مسلمين و مؤمنين چنين باشند و از صدر اسلام تا كنون مسلمان‌هاى واقعى اين چنين بوده و مىباشند ؛ و اما اگر مقصود از صوفى گرى داشتن عقايد فاسد از حلول و تناسخ و وحدت وجود باشد و يا مريد و مراد بازى و تشكيل مجالس سماع و رقص و پايكوبى و ارتكاب معاصى و ترك نماز و ساير واجبات و اباحه منكرات و رياضات غير شرعى و يا ترك معاشرت با مردم و انزوا و لاقيدى و لاابالىگرى و خالى كردن شانه از زير بار مسؤوليت اجتماعى و اين گونه امور باشد ، كه مطابق منطق و عقل و دين مردود بوده و در بدى و زشتى آن جاى هيچگونه ترديدى نيست و اين همان تصوف و صوفى گرى است كه حضرت رضا عليه السلام فرمودند : من ذكر عنده الصوفية و لم ينكرهم بلسانه وقلبه فليس منا ، و من انكرهم فكانّما جاهد الكفار بين يدي رسول اللَّه صلى الله عليه و آله [ سفينة البحار ج 2 ص 57 ] . صوفيه جهت مشايخ و اقطاب خود مقامات و خوارق عاداتى نقل مىكنند كه عقل سالم از قبول آنها استنكاف دارد » . .